هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

405

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

بيايد جلوگير بكند و من به التماس و خواهش طرفين را ساكت كردم . حال ، چطور مىشود كه بدون رسيدگى ، ملك و محصول را به تصرف شما بدهم ؟ نوروز خان [ هم ] آرام نمىگيرد . باوجوداين ، من مىروم با نوروز خان در اين باب سئوال و جواب مىكنم ، و رقم مبارك را به او مىدهم ، زيارت بكند ، بلكه به يك طور خوشى ، به رضاى طرفين ، اين گفتگو تمام بشود ؛ و الا موافق حكم حضرت اقدس مستطاب اشرف و الا - روحنا فداه - شما و رضا قلى خان را در بناب [ در ] منزل جناب حاجى قاضى سيف العلماء حاضر كرده ، موافق شرع مطاع ، عمل را مىنمايم . » چون هنگام غروب شد و هوا هم خيلى سرد بود ، امشب را [ در ] منزل سليم خان ماندم . دوشنبه ، 6 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] صبح ، بعد از صرف چاى برخاستم « 1 » ، سوار شده ، روانه محمود چق شدم . وقتى در قلعه مىرفتم سوار شوم ، سليم خان اسب كهرى را گفت ، آوردند در پيش من [ و ] مذكور نمود كه اين اسب را برداريد ، برويد . 100 تومان هم حاضر [ است ] ، هروقت ملك را به تصرف داديد ، مىدهم . گفتم : « من كار خلاف شرع و خلاف عرف نمىكنم . امروز بدون رسيدگى ملك و محصول را به تصرف شما بدهم . از آن‌طرف رضا قلى خان به تبريز مىرود ، به خاك پاى مبارك عارض مىشود . وقتى مشخص شد كه محق است ، من موارد مؤاخذه و سياست حضرت اقدس مستطاب اشرف و الا - روحنا فداه - مىگردم . محال است كه اسب و پول [ را ] حالا از شما قبول بكنم . مىروم محمود چق . اگر آنها حرف حسابى در مقابل نداشته باشند ، فردا مىآيم [ و ] ملك را به تصرف شما مىدهم . » اسب را قبول نكردم [ و ] روانهء منزل نوروز خان شدم . پس از ورود ، رقم مبارك را دادم نوروز خان زيارت كرد . پس از زيارت گفت : اين يك دانگ و نيم قراچال ، كه در رقم مبارك ذكر شده ، مال صغار محمود خان است ، كه يكى يوسف آقا و يكى حسن آقا با دو خواهر يوسف آقا مرده ، مادرش سهمى يوسف آقا را به رضا قلى خان ياور « منتقل‌نامه معتبر » در دست هست ، به مهر جناب حاجى ميرزا جواد

--> ( 1 ) . در اصل : برخواستم